ای گل من... ای عشق من... رویای من...
عزیز من...کجایی؟
کجا میری؟ ای عشق من... ای عزیزم... ساناز من... محبوب من...
صبر کن... اندکی بیشتر صبر کن...
ای گل من... خسته شدم... دل تنگ م
ای عشق من... خاطره من .... رویای من...
کجایی؟ نروزپیشم...
بگذار انکی رویت ببینم...
ای عشق من...
ندیدمت.. صورتتو.. عینکتو...
کجاست؟ اون عشق من ... کودکی مون...
قشنگ بود... خاطراتش ... زیبابود ...
دوسش داری؟ آره؟
سگت هاپ هاپ می کنه؟
غذا می دی... می گی نازش الهی...
از عشق می گی.. ولی از یار نمی گی...
ای گل من... دخترکم...
اندکی بیشتر صبر کن...
بگذار تا چهره ات را سیر بنگرم... با همان چشم های عاشقی...
ای گل من کجایی...؟ دل تن گم
منم روزی هاپ هاپم به آسمونا رفت...
هیچکی بهم نگفت... چخه..! چخه...!
فقط نگام کردن... گفتن تو دیوونه ای.. تو چشماتو بستی... باز کن... بیدار شو... ببین اطرافت چی میگذره؟
اونا نمی دونستن، عشق کور میکنه... مجنون می کنه... ویرون میکنه... عاشق می کنه...
چشم دل می خواد دیدن... فکر کردن.. خواندن...
ای گل من ، کجایی...؟
از عشق گفتم... رو برگردوندی...
معشوقم گفتم... گوش نکردی...
دیگه روم نشد از عاشق بگم...
ای گل من... خیلی چیزا... تو دلمه...
هیچ وقت نتونستم بگم.!
آخه مگه عاشقی زبون می زاره بمونه...
عشق فقط تو نگاهه!...
آدما فقط با نگاهشون می گن چی تو دلشونه... مگه نه؟ باید که با چشم دل ، عاشق نگرید...
دخترکم... غنچه ی من... ناز دلم... کجایی...؟
بذار بازم خنده هاتو ببینم...
بذار... بذار... بازم نگاه پر از سوالتو رو ببینم...
رویای من... خاطراتم... کجایید؟
یادته بچگی مونو... درخت سیب و انجیر...
قایم باشک ، دنبال بازی... تو حیاط آقا جون...
یادته بالا بلندی.. یا استپ هوایی ...
یادته خنده هامون... یادته دوچرخه سواری...
آها یادت میاد... به خاطر زگیل دستت اصرار می کردم پیشم بمونی...
آخه حیاط آقاجون ، درخت انجیر داشت...
می گفتم : بمون ... بمون به انجیرا می گم گریه کنن...
اشکاشونو بریزن رو دستت خوب بشه...
یادته با هم قهر می کردیم... می خندیدیم...
یادته چقدر شیطون بودم... آه.. کودکی...
کجاست ؟ عشق کجاست...
فقط تو کودکی بود...؟
یادت رفت قرار بود باسه همیشه با هم باشیم...
یادت رفت به همه می گفتیم : خواهر برادریم...
ای عشق من... معشوق من...
دنیای من... دخترکم... ای گل من...
اندکی بیشتر صبر کن...
اگه بری از پیشم ، دیگه برا کی بنویسم؟
برای کی همش شعر بگم؟ جز خدامون... همون خدای مهربون...
دیگه به کی بگم عاشقم؟
ازم می پرسن عاشقی ؟
می گم تا چی باشه؟ نمی دونم... می خندن.
می گن عاشق چی هستی؟ کی هستی؟
بهشون باز می گم : نمی دونم...
می دونم که عاشقم ، عاشق کودکی...
عاشق پاک ترین عشق دنیا... معصومانه ترین عشق... کودکی... چه رویای شیرینی بود..
یادت رفت... خنده هامو... گریه هاتو...
ناله هامو... معشوق من... ای گل من...
اندکی صبر کن... صبر..
می خوام بازم ببینمت... آخه تو این چند سال هیچ وقت نتونستم ببینمت...
آخه روم نمیشد...
نمی تونستم... می ترسم اگه بری اون نگاه های مبهمت یادم بره...
یادم بره صورت گردتو... یادم بره عینکتو... خنده هاتو...
ای گل من... ای عشق من... دخترکم...
عزیز من... نازگل من.
کجایی؟
اندکی بیشتر صبر کن...