دوستی ..شوخی سرد آدمهاست ..بازی شیرین گرگم به هواست.. واسه کشتن غرور من و تو ..دوستی.. توطئه ثانیه هاست
نخ شمع از شمع پرسید : چرا وقتی من میسوزم تو آب میشی..؟شمع جواب داد مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه و من اشک نریزم
کیسه ی کوچک چای
تمام عمر 
دلباخته ی لیوان شد

ولی هر بار که حرف دلش را می زد
صدایش در آب جوش می سوخت
کیسه ی کوچک چای
با یک تکه نخ
رفت ته لیوان
و حرف دلش را آهسته گفت
لیوان سرخ شد
برگ ها.......
نیمه زرد ونیمه سبز.....
در برزخ!
در تردید خزان شدن....
و غلبه ی گذشت زمان.......!!
و گنجشک کوچک آن طرف پنجره
آواز می خواند
چنان آوازی که من در اتاق کوچکم لرزیدم
نمی دانستم به بغض او گوش دهم
یا به سرمای که او را سخت مضطرب کرده بود
و من نگاه می کردم که شاید آسمان آفتابی شود
اما دریغ از یک ذره مهر در دل این آسمان
آرام آرام پرنده ی کو چک من خوابش می گرفت
او به خواب می رفت و من می دیدم که چگونه او می لرزد
و آسمان سنگ دلتر شد
کنجشک کوچک من افتاد
و مصیبت از آن بزرگتر که کسی درد او را نفهمید
هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگر کسي به تو دروغ گفته باشه
بازم بهش فرصت بده چون روزي فرا مي رسه که خودت محتاج فرصت دادن ديگران مي شي

آدمک آخر دنياست بخنــــد
آدمک مرگ همين جاست بخنــد
دست خطــي که تو را عـاشق کرد
شوخي کاغــذي ماست بخنــد
آدمک خر نشــوي گريه کني !
کل دنيا ســراب است بخنــد
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !

در انتظار قطارم...قطاري كه مسافرم در آن نيست...من هم در ايستگاه نيستم...روي ريلم... ريلي تا بينهايت
پایانی که هیچوقت آغازی نداشت این بود سهم من از زندگی ..............
صبر كردن دردناك است و فراموش كردن دردناك تر ،
ولی درد ناك تر از همه این است كه ندانی باید
صبر كرد یا فراموش!؟
![]()
دوست داشتن درست مثله ايستادن توي سيمان خيسه .
هرچقدر بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي
و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي ،
حتما ردپات باقي ميمونه!!!

کسی دیگر نمی کوبد
در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد
چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع می سوزم
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم
و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش
اما کسی حال من غمگین نمی پرسد
و من دریای پر اشکم
که طوفانی به دل دارم
درون سینه پر جوش خویش
اما کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی می شود
برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
















