كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود

كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود

چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود

كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود

كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود

كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود

دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

 

                   

عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید قوانین آن را بیاموزی, سپس باید قوانین را فراموش کنی و با قلبت بنوازی

Love is like playing the piano. First you must learn to play by the rules, than you must forget the rules and play from your heart

                                                               

 

بخشش آن نيست که چيزي به من بدهي که من از تو بيشتر به آن نياز دارم، بلکه آن است که چيزي را به من ببخشي که خودت بيشتر از من به آن احتياج داري                                     

ساز دهني ام را بي حضور تو به دهانم ميگذارم
و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم
تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند
....و باز تو را به ياد قلب سوخته ام بيندازد
................گرچه خيلي دير است اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه از آن به آسمانها پيوستي و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد
.................و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم
 
 
 
عبور از کوچه باغهای خاطره باز دلم را فشرد اما در آن سالهای دور کوچه باغها شکل دیگری داشتند برگهای سبز و جویهای روان در خاطرم مانده اما امروز برگها روی زمین ریخته اند و کسی نیست که آنچه را جمع کند و جرم آنها فقط و فقط زردی است راستی آن بوته عقاقی که شاخه ای از آن برایت چسده بودم هنوز سبز است و منتظر است تا شاخه ای از آن بچینند اما افسوس که دیگر این کوچه ها
..........بی عبور شده اند
و بازهم  در این کوچه ها تنها قدم می زنم تا شاید رد پایی از تو ببینم

taghdim be onnnnnnnnnnnnnnnnnnnn

دنيا را بد ساخته اند.........

 كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد.

 كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري

 اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند

و اين رنج است . زندگي يعني اين....

 

baz dilam tang ast khane delam berang ast

 

taghdim be aziz tarinam

 

بنویس از سر خط ، بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست!

دوستت دارم و دانم که تویی دوشمن جانم

مگه من دل نداشتم دل من و شکستی

چرا وفا نکردی به اون عهدی که بستی

چه کنم حالا بی تو حالا که تنها موندم

اینا حرفای دل بود که برات ترانه خوندم...

taghdim be eshgham