صدای گام های گریه می اید
 دوباره آمدی
 کنار پنجره ، شعری نوشتی و رفتی
این بار صدای قدم های تو را
 از پس پرده گاه گناه وگریه شنیدم
 حالا به اولین ستاره که رسیدی بپرس
 کدام شاعر غزلپوش
 شبانه ، عشق را
 در برگ های ولنگار دفتری کهنه می نوشت
 اما
تو که نشانی شاهراه ستاره را نمی دانی
 همیشه
 از سیب و ستاره و روشنی قصرهای کاغذی که می نوشتم
 می گفتی
 هزار پروانه هم که بر برگهای دفترت بچسبانی
 پینه ی پیر و یاس علیل باغچه ی ما گل نمی دهد
 هیچ وقت بهار طلایی روز و رویا را
 باور نکردی ! گل من
 هیچ وقت خدا