ای مردم وقتی که من مردم :

شب های جمعه   تکه یخی بر سر مزارم بگذازید تا با اولین طلوع آفتاب کم کم آب شود و به جای معشوقه ام بر سر مزارم اشک بریزد !

بر سنگ مزارم بنویسید :

آشفته ولی خفته در این خلوت خاموش

او زادۀ غم بود غمگین زیست و اکنون ز غم های جهان گشته فراموش