وقتی رفت پرنده های کوچه بی دونه شدن


عابرا  رفتنشو دیدن و دیوونه شدن


وقتی رفت . حاشیه درختامون طلایی بود


ماه تو آسمون بود و قحطی روشنایی بود


وقتی رفت یه قطره اشک از شهر چشماش جاری بود


همونو ازش گرفتم آخه یادگاری بود