شمع بود ، اما كوچك بود. نور هم داشت اما كم بود.

شمعي كه كوچك بود و كم ، براي سوختن پروانه بس بود.

مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق.

و زمين پر از شمع و پروانه شد.

پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند.

خدا گفت : شمعي بايد دور ، شمعي كه نسوزد ، شمعي كه بماند.

پروانه اي كه به شمع نزديك مي سوزد ، عاشق نيست.

شب بود ، خدا شمع روشن كرد. شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود.

شمع خدا پروانه مي خواست . ليلي ، پروانه اش شد.

شمع

بال پروانه هاي كوچك زود مي سوزد ، زيرا شمع ها ، زيادي نزديكند.

بال ليلي هرگز نمي سوزد.

ليلي پروانه شمع خداست.

شمع خدا ماه است.

ماه روشن است ؛ اما نمي سوزاند.

ليلي تا ابد زير خنكاي شمع خدا مي رقصد