تبليغاتX
کبوترهای عاشق
mehdi;s loving sadness is endless
نام غریبه آشنا 

www.bache-ahwazi.blogfa.com

 

                                                       دانلود

+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:41 PM  توسط مهدی | 
آهنگ فوق العاده زیبای آرش و آنا بنام حال بده

 

                              دانلود

+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:40 PM  توسط مهدی | 
آهنگ جدید و بسیار زیبای رامین بی باک بنام دوستت دارم

 

                                       دانلود

+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:39 PM  توسط مهدی | 
آهنگ جدید و بسیار بسیار زیبا و شاد از تتلو , رضایا , آرمین و طعمه به اسم دلبر

 

                                   دانلود

+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:38 PM  توسط مهدی | 
آهنگ بسیار زیبای کیارش اشعریون بنام بعد از مرگت

 

                                          دانلود

+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:36 PM  توسط مهدی | 
آهنگ خیلی خیلی زیبا مسافر اجرا شده در کنسرت زنده از مجید خراطها

 

                                      دانلود

+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:35 PM  توسط مهدی | 
آهنگ جدید وبسیار زیبای محسن چاوشی بنام تو ناز میکنی

 

                                 دانلود

+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:34 PM  توسط مهدی | 
آهنگ بسیار زیبای کامران و هومن بنام خالی

 

                                               دانلود

+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:33 PM  توسط مهدی | 
آلبوم جدید و خیلی زیبا از فرزاد فرزین به اسم شوک

 

                                             دانلود

+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:32 PM  توسط مهدی | 
آهنگ جدید و خیلی زیبا و شنیدنی از امید علومی به اسم چراغ قرمز عشق

 

                                      دانلود

+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:31 PM  توسط مهدی | 
+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:28 PM  توسط مهدی | 
+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:23 PM  توسط مهدی | 
+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:21 PM  توسط مهدی | 
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 1:17 PM  توسط مهدی | 

دوستی ..شوخی سرد آدمهاست ..بازی شیرین گرگم به هواست.. واسه کشتن غرور من و تو ..دوستی.. توطئه ثانیه هاست

+ نوشته شده در  2008/9/27ساعت 1:3 PM  توسط مهدی | 

نخ شمع از شمع پرسید : چرا وقتی من میسوزم تو آب میشی..؟شمع جواب داد مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه و من اشک نریزم

+ نوشته شده در  2008/9/27ساعت 1:1 PM  توسط مهدی | 
 کیسه ی کوچک چای 

                       تمام عمر  

        دلباخته ی لیوان شد

   ولی هر بار که حرف دلش را می زد

                         صدایش در آب جوش می سوخت

           کیسه ی کوچک چای

                        با یک تکه نخ

                               رفت ته لیوان

                        و حرف دلش را آهسته گفت

                                      لیوان سرخ شد       

+ نوشته شده در  2008/9/27ساعت 12:44 PM  توسط مهدی | 
این روزها...

برگ ها.......

نیمه زرد ونیمه سبز.....

در برزخ!

در تردید خزان شدن....

و غلبه ی گذشت زمان.......!!

 

و گنجشک کوچک آن طرف پنجره
آواز می خواند
چنان آوازی که من در اتاق کوچکم لرزیدم
نمی دانستم به بغض او گوش دهم
یا به سرمای که او را سخت مضطرب کرده بود
و من نگاه می کردم که شاید آسمان آفتابی شود
اما دریغ از یک ذره مهر در دل این آسمان
آرام آرام پرنده ی کو چک من خوابش می گرفت
او به خواب می رفت و من می دیدم که چگونه او می لرزد
و آسمان سنگ دلتر شد
کنجشک کوچک من افتاد
و مصیبت از آن بزرگتر که کسی درد او را نفهمید

+ نوشته شده در  2008/9/27ساعت 12:39 PM  توسط مهدی | 

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگر کسي به تو دروغ گفته باشه

 بازم بهش فرصت بده چون روزي فرا مي رسه که خودت محتاج فرصت دادن ديگران مي شي

+ نوشته شده در  2008/9/27ساعت 12:36 PM  توسط مهدی | 

آدمک آخر دنياست بخنــــد

آدمک مرگ همين جاست بخنــد
دست خطــي که تو را عـاشق کرد

شوخي کاغــذي ماست بخنــد
آدمک خر نشــوي گريه کني !

کل دنيا ســراب است بخنــد
آن خدايي که بزرگش خواندي

به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !


+ نوشته شده در  2008/9/27ساعت 12:28 PM  توسط مهدی | 


در انتظار قطارم...قطاري كه مسافرم در آن نيست...من هم در ايستگاه نيستم...روي ريلم... ريلي تا بي‌نهايت

پایانی که هیچوقت آغازی نداشت این بود سهم  من از زندگی ..............




+ نوشته شده در  2008/9/27ساعت 12:26 PM  توسط مهدی | 

صبر كردن دردناك است و فراموش كردن دردناك تر ، 


 ولی درد ناك تر از همه این است كه ندانی باید


صبر كرد یا فراموش!؟

+ نوشته شده در  2008/9/27ساعت 12:24 PM  توسط مهدی | 

دوست داشتن درست مثله ايستادن توي سيمان خيسه .

 هرچقدر بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي

و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي ،

حتما ردپات باقي ميمونه!!!

+ نوشته شده در  2008/9/25ساعت 12:50 PM  توسط مهدی | 

 

    کسی دیگر نمی کوبد

    در این خانه ی متروک ویران را

    کسی دیگر نمی پرسد

    چرا تنهای تنهایم

    و من چون شمع می سوزم

    و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

    و من گریان و نالانم

    و من تنهای تنهایم

    درون کلبه ی خاموش خویش

    اما کسی حال من غمگین نمی پرسد

    و من دریای پر اشکم

    که طوفانی به دل دارم

    درون سینه پر جوش خویش

    اما کسی حال من تنها نمی پرسد

    و من چون تک درخت زرد پاییزم

    که هر دم با نسیمی می شود

    برگی جدا از او

    و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

+ نوشته شده در  2008/9/25ساعت 12:48 PM  توسط مهدی | 

 

    تقدیم به کسی که تنهای تنهایم گذاشت ...

    مرا اینگونه باور کن

    کمی تنها

    کمی بی کس

    کمی از یادها رفته

    خدا هم ترک ما کرده

    خدا دیگر کجا رفته؟

    نمی دانم مرا آیا گناهی هست ؟

    که شاید هم به جرم آن ،

    غریبی و جدایی هست

+ نوشته شده در  2008/9/25ساعت 12:48 PM  توسط مهدی | 

از من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم..

من همان قاب تهي خسته و بي تصويرم
كه براي تو و تصوير دلت مي ميرم

حالا ديگه من تنهام، تنها تر از هميشه. آهنگي كه مدام تو گوشم تكرار ميشه فرياد مظلومانه ي جيرجيرك تنهاي باغچست. صدايي كه خيلي برام آشناست. چيزي شبيه در خود شكستن

چه تنگناي سختي است! يك انسان يا بايد بماند يا بايد برود. و اين هر دو اكنون برايم تهي شده است و دريغ كه راه سومي هم نيست..

بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید، چشم بیندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت..

هیچ کس از راز دلم آگاه نیست. هیچ کس از آه دلم به جز تو خبر ندارد. من در مسیر قلب توام چون مسافری، و مقصدم افق دور چشمان توست.

توی زندگیت هرگز اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه..

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي يك نفر تمام دنيا هستي

+ نوشته شده در  2008/9/21ساعت 3:0 PM  توسط مهدی | 

عشق و د يوانگی

زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. ذکاوت گفت : بياييد بازی کنيمٍ ، مثل قايم باشک... ديوانگی فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم... چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند. ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!! يک ..... دو ..... سه ... همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند. نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد. خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد. اصالت به ميان ابرها رفت . هوس به مرکززمين به راه افتاد. دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت ! طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت. حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق . آرام آرام همه قايم شده بودند وديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار... اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود. تعجبی هم ندارد مخفی کردن عشق خيلی سخت است. ديوانگی داشت به عدد 100 نزديک می شد که... عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست. ديوانگی فرياد زد ، دارم ميام، دارم ميام همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود! بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق خبری نبود. ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است... ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد . صدای ناله ای بلند شد ... عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت ... شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود. ديوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت: حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟ عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش میکنم از اين به بعد يارمن باش ... همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم . واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند!... چون چشم عشق کوره و دیوانگی راهنمایش میکند..... وای چه رمانتیک

 

+ نوشته شده در  2008/5/19ساعت 12:22 PM  توسط مهدی | 

اخر ای بغض کال تا کی میتوانی سکوت کنی؟

وقتی دلتنگ میشوی به وسعت اسمان

وقتی زرد میشوی مثل پاییز و خزان

وقتی میشوی تنها ترین تنها

وقتی میشوی دلتگ یک رویا

ان زمانی که میرسد مرگ عاطفه ها

و میمیرد زود تمام ارزوها

وقتی می افتد و می شکند بلور خاطره ها

و تو می مانی در حسرت یک لحظه دیدار

دیگر بس است ای بغض بی قرار

بشکن سکوت سنگینت را....بشکن

+ نوشته شده در  2008/5/10ساعت 12:49 PM  توسط مهدی | 
21
+ نوشته شده در  2008/5/10ساعت 12:39 PM  توسط مهدی | 

                                                                 




|

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/5/8ساعت 8:6 PM  توسط مهدی |